|
هنر،ادبیات،تئاتر
|

اپیزود یک
... پیرمرد ؛ فرتوت و علیل ، سوار بر ویلچر ، به کمک دو مامور ، که دو طرفش بودند ، وارد صحن دادگاه شد . از ظاهرش معلوم بود که آنقدر خسته و درمانده است که نای باز نگداشتن پلکهایش را هم ، از پشت آن عینک ته استکانیش ، برایش مشکل بود ! وقتی در جایگاه اتهام در مقابل قضات قرار گرفت ؛ همهمه حضار به یکباره فروکش کرد ، و دو مامور هم از او فاصله گرفتند .
بدنش لخت و بی حس بود ؛ دستانش مثل دو تکه چوب خشک ، روی دسته ویلچر افتاده بود ، و چشمانش ، کم سو و بی رمق زیر شیشه های عینک ته استکانیش ، دو دو می زد . ته ریش سفید و خاکستریش ، پیرتر از آنی که بود نشانش میداد . لکنت زبانش آنقدر بود که نیمی از حرفهایش برای قضات و حاضرین نامفهوم بود . با اینکه دفاعیات از پیش نوشته شده را ، بارها و بارها ، در بند انفرادی خوانده و مرور کرده بود ؛ با اینحال بیش از یکی دو جمله نتوانست که بگوید ! که آن هم بسیار ناشنوا و نامفهوم بود . دست آخر هم ، لایحه اعترافات را ، دادند که یکی از هم بندانش ؛ که برای دادگاه بخواند .
مدعوین محدود بودند و درچین ؛ ادبیات اعترافات با آنچه که مردم از پیرمرد سراغ داشتند ؛ تفاوت فاحش داشت ! آن قدر فاحش که گاها باعث خنده و مضحکه هم میشد ؛ راست یا دروغ ؛ هیچ کس باور نکرد ، "غیر و خودی .."
پرخوان خوان
.... مراسم شمنی پرخوان در ترکمن صحرا - مردی که به او پر خوان می گویند و در واقع جادوگر و طبیب منطقه است برای شفای بیمارانی که از دور و نزدیک از همه ی نواحی ی گرگان و بجنورد و ترکمن صحرا برای درمان پیش او آورده اند ، آیینی قدیمی را اجرا می کند . به او پرخوان میگویند و برای همه فردی مقدس است .... پر خوان وارد اتاق می شود ..دکمه ضبط صوت را فشار می دهد . موسیقی ترکمن که ریتمی تند و پر هیجان دارد پخش می شود . در گذشته این مراسم در حلقه ذکر و با موسیقی زنده و ساز ترکمنی برگزار می شده . شش نفر به گرد آتش می چرخیده اند و در حالت جذبه شعر و ذکر می خوانده اند.
پر
خوان نگاهی به همه می اندازد ....خیلی زود ما را میان جمعیت می بیند که با دوربین
و لباس های غیر بومی و شکل متفاوت بین مردم نشسته ایم . در حالتی خلسه وار دور
اتاق آواز خوان می گردد و به تک تک میهمانان نگاه می کند . از قبل کسانی را که می
بایست شفا یگیرند به او معرفی کرده اند، بعد یکباره خود را از طنابی که به سقف
بسته است آویزان می کند و طوری می چرخد که با طناب به بالا می رود و تا نزدیکی سقف
می رسد . دوباره در همان شور و جذبه با طناب تاب می خورد و پایین می آید .و با
خنجری که در یک دست گرفته روی هوا خط می کشد و می چرخد .با ریتمی مانند ذکر شعر می
خواند و چیزی را تکرار می کنند و جمعیت به او با همان ریتم و کلمه پاسخ می دهند .
مثل دراویش می رقصد و هراز گاهی زانو می زند و با با ورد هایی که می خواند و با
تلفیق کلمات در فرمی ترکمنی شبیه شهیق اسب هی هی هی گویان
یکباره نعره ای می کشد و لبه خنجر را بر گردن بیماری که برای شفا آورده اند می
گذارد و خود در حالتی خلسه گون سرش را می چرخاند جیغ می کشد و بارها به بیمار حمله
می کند تا بیمار به حالتی از بیهوشی و بی خودی کف اتاق می غلتد و ناله می کند
جمعیت یکسر دچار حالتی مالیخولیایی شده و همه جیغ کشان اصواتی
غریب شبیه زوزه ی باد و حیوانات وحشی و گرپ گرپ صدای سم
اسب را تقلید می کنند . ما هاج و واج نشسته ایم و زل زده ایم به دور و برمان
!