|
هنر،ادبیات،تئاتر
|

"چشم در راهیم "
الا ؛ ای رهنوردان ،شبا هنگام
که با تن ها و تنهایی
به هنگام غروب و پاره ای از شب
به گم ، راهی ...
کزین پیش هیچکس ، گاهی
رهی در آن نپیموده ...!
"گام
بنهادید ..."
و زیر کورسوی نور مه تابی
قدم در راه ناپیدایه و گم ، راه
به سوی مقصدی ؛ کو برتر از کعبه ست...!
"نظرهاتان یکی کردید..."
بدانید ؛ کین ره تنهایی و گم ، راه
به دل دارد ؛ حزین زائرانی نورس و نوپا
اگر دیدید ؛ جوانانی برومند و مهین سیما
بپرسید از نشان و از کیانشان
که شاید ؛ گمنشانانی ، ز ما باشند ...!
"بگویید
چشم در راهیم ..."
بگویید هر غروب و بعد هر مغرب
که بانگ آهنگ تکبیری فرو افتد
همه کوی و همه برزن
معطر ، از گلاب و مشک می گردد
و مادر ؛
چادرش بر سر ؛
به سکوی کنار در
"نشسته ، چشم
بر راه است ..."
پانوشت
: فزون از پنج سال است ؛ که از زائران گمنشانمان ؛ نشانی نیست !
"اگر دیدید آنها را ؛
بگویید ؛چشم در
راهیم ..." 24/مهر/88