|
هنر،ادبیات،تئاتر
|
... کمتر کسی است که با فرهنگ و ادبیات ایران ، آشنایی ای داشته باشد و از فردوسی و شاهنامه اش ، چیزی نشنیده باشد . در میان شخصیت های اساطیری شاهنامه ، شاید بی اغراق ، نام "سیاوش" شاهزاده اسطوره ای کیخسرو ، نمود دیگری داشته باشد . قصه سیاوش ماجرای عجیبی است که سلطان سخن "فردوسی بزرگ" آن را زیبا و دلنشین به قلم کشیده و به نمایش نشسته است . سیاوش شاهزاده ای است دست پرورده رستم ؛ و پهلوان اسطوره ای زابلستان ، او را آنچنان پروریده که به اندازه ارزنی حتی ، زشتی و پلیدی در وجود او راه ندارد . او وقتی جوان برومندی میگردد به دربار شاه ایران "پدرش کیخسرو" قدم میگذارد و همانند یوسف در مکر زنان دربار گرفتار میشود . اگر تاوان بیگناهی یوسف زندان بود ؛ اثبات بیگناهی سیاوش بر اساس آیین آن روز گذشتن از آتش است . و سیاوش همچو ابراهیم از آتش میگذرد ...! آزمون سیاوش به همین جا ختم نمیگردد ؛ که آزمون دشوارتری در پیش رو دارد ! آری او پس از ماه ها مبارزه سخت و طاقت سوز و پیروزی بر دشمن برای دست یازی به صلح ؛ با افراسیاب دشمن ، پیمانی می بندد ؛ که شاه ایران از او میخواهد که عهد بشکند و پیمان زیر پا بگذارد ؛ که این رسم پلید در وجود او راهی ندارد ...! سر پیمان ، با افراسیاب دست دوستی میدهد که سرانجامی جز کشته شدن ندارد ! کشته شدنی آرمانی ؛ کشته شدن در رسیدن به حقیقت . "شهادت"
... لذا
ایرانیان ؛ از آن پس در سوگ سیاوش ، سیاه می پوشیدند و مویه می کردند و با
ناخنهاشان صورت می خراشیدند . این مراسم در گویش های مختلف اقوام ایرانی به "سوگ سیاوش" معروف بود که
خلاصه ای را در زیر خواهم آورد .
زاري بر مردگان از ديرباز مرسوم بود با اینکه اوستا آن را منع مي
کرد و معتقدان به آن همچنان بر عزيزان از دست رفته مي گريستند.
اهل بخارا را برکشتن سياوش سرودهاي عجيب است و مطربان آن سرودها را کين سياوش گويند... مردمان بخارا را در کشتن سياوش نوحه هاست چنانکه در همه ولايت ها معروف است و مطربان آن را سرود ساخته اند و مي خوانند و قواّلان آن را گريستن مغان خوانند و اين سخن زيادت از سه هزار سال است.
صادق هدايت در ترانه های عامیانه اش نقل مي کند: «در مراسم سوگواري درکوه ليکويه زن هايي هستند که تصنيف هاي خيلي قديمي را با آهنگ غمناکي به مناسبت مجلس عزا مي خوانند و ندبه و مويه مي کنند، اين عمل را سو سيوش(سوگ سياوش) مي نامند.